سـر زلـــف تو جـانا لام و میم است
چو بسم الله الرحمن الرحیم است
به هفتـــاد و دو ملـت برده حسنت
قدم از هجـــر تو ماننــد جیم است
در این مجال که البته خیلی هم دیر شده به شرح حال یکی از شاعران جنوب می پردازم.فایز (محمد علی دشتی)آری فایز شاعر شروه های جانسوز جنوب شاعری که اکثر مردم بوشهر اشعارش را از حفظ اند و در مواقعی که غم های عالم بر دلشان سنگینی میکند این دوبیتی ها را با آهنگی محزون(شروه)زمزمه میکنند.
شروه:
شروه بر مبنای معنایی که از کلمات یاد شده یعنی اجداد او استنباط می گردد به صدای پا و هر صدای آهسته تعبیر می شود. اما در این میان شرفاک sarfak علاوه بر این که معنی صدای پا را می دهد: به مفهوم بانگ نیز آمده است شرفه نیز در معنای صدا و حرکت و آهنگ به کار رفته است.
آن چه را که از روایات تاریخی به ما رسیده شروه این آوای سوزناک به دوران ساسانیان برمی گردد و شاید در آینده رد پای آن را از گذشته های دورتر می توان سراغ گرفت.
شروه را اگر چه مومنانه ترین، نجیب ترین، و پر زخم ترین آوای سراسر جنوب می شمارند، اما این سوال پیش می آید که در کدام نقطه از این سرزمین پر رنگ تر و جدی تر به آن پرداخته اند و به تعبیر بهتر، پایتخت این شعر و شعور در کدام نقطه از استان بوشهر واقع شده است؟
بی تردید در پاسخ به این پرسش تنها کلمه ای که به ذهن متبادر می شود کلمه جلیل دشتی است: کلمه ای که اتفاقا در فرهنگ موسیقی ایران زمین جایگاه ویژه ای داشته و یکی از مایه های پر مایه این موسیقی اصیل است.
به این ترتیب منطقه دشتی- این سرزمین سرشار از آفتاب – مرکز محور شروه به شمار می آید. شروه در یک جمله مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است. این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترک و نوا خوانده می شود.
شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا می گردد که البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست. زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق می دهند و چه بسا محتوای این دو بیتی ها بسیار از غم دور می باشد اما شکل و شیوه ی قرائت و خواندن آن ها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده واندوه سرشته همراه می گردد. ذکر این عبارات از آن رو لازم بود که مرثیه خوانی چنان که از نام آن بر می آید با مرثیه و مرگ خویشاوندی دارد. اما شروه چیزی است فراتر است، زیرا هم غم و هم شادی و به تعبیر دیگر همه گستره ی زندگی و مرگ را در بر می گیرد.
گاهی یک نفر: صدای قُل قُل و ریتمیک قلیان در فاصله ی هر دو بیتی تا دو بیتی بعدی به کمک شروه خوان می آید تا هم او بتواند نفسی تازه کند و هم این که محفل را از یک موسیقی طبیعی در کنار شروه خوانی بهره مند سازد. البته هیج تردیدی نیست که یک شروه خوان قهار و زبر دست از همه اصوات و آلات موسیقی مستغنی بوده و صدای پر شور او به تنهایی در جلب مخاطب و در بردن او به آسمان تلذذ هنری موفق عمل می کرده است.
بدین سان شروه خوان به تنهایی در قالب یک ارکست بزرگ موسیقی ظاهر می گردید و شنوندگانش را با خود به قله های شور و احساس بالا می برد.

محمد علی دشتی فرزند رئیس مظفر متخلص به فایزبه سال ۱۲۵۰ه.ق در کردوان یکی از روستاهای شهرستان دیر چشم به جهان گشود. هر چند که مدت زمان زیادی از تولد و در گذشتش نمگذرد با این حال از زندگی اولیه و دوران جوانی وی چندان اطلاعی در دست نیست.این قدر معلوم است که تحصیلات اولیه خود را در کردوان و *بردخون*زیر نظر مکتب خانه داران محلی گذرانده است.زندگی را از راه کشاورزی و کار و زحمت و در زیر آفتاب داغ و سوزان دشتی می گذرانده تا دست نیاز به سوی کسی دراز نکند.
سفری به کربلا داشته و از این هنگام است که او را زایر محمد علی می نامند در این سفر است که دوبیتی زیر را می سراید:
شمـــــا که ساکنــــان کوی یارید
چرا این نعمت آسان می شمارید
دریغا چون شمــــا می بود فایـــز
کــــه سر بر آستــــان یار داریــــد
دو بیتی های فایز بر اثر لطف و صفا و سادگی که دارد پیوسته از نسلی به نسل دیگر می رسد و در کانون سینه ها جا می گیرند.وی به سال ۱۳۳۰ه.ق پس از هشتاد سال زندگی چشم از جهان فرو بست.فایز قالب اشعار خود را دوبیتی بر گزیده است زیرا دو بیتی بهترین و مناسب ترین قالب شعری برای بیان مضامین و مطالب درد انگیز و جانسوز وهمچنین عارفانه است.
هر چند که گهگاهی رگه های عرفانی و اجتماعی در ترانه هایش دیده می شود اما به هیچ روی نباید او را شاعری عارف و اجتماعی بدانیم و هیچ اصراری هم در این میان نیست و اگر گهگاهی شباهتهایی بین دوبیتی های او و آثار شاعرانی همچون حافظ و ...دیده می شود کافی نیست که او را جزو شاعران عارف بدانیم چه بسا شباهت ها تصادفی هم باشد.اما بی گمان این گونه سخن ها نتیجه فشار و جور و ستم بیرحمانه طبیعت و شلاق بی شکیب نظام خانخانی و قحط سالی هایی است که بر شاعر و مردم همزمانش گذشته است . پس سرچشمه و ریشه عرفان در ترنه های فایز و دیگر ترانه های جنوبی را در کشتزارها و گندمزار های دشتی و دشستستان و تنگستان و بردستان(یکی از شهرهای بسیار قدیم بوشهر که تبدیل به روستا شد) گرم و محرومیت های متعدد زندگی باید جستجو کرد نه در خانقاه ها و ماوراءالطبیعه.در دوبیتی های فایز با زیبایی های طبیعت و ارزشهای اجتماعی و دینی و صنایع شعری مانند تلمیح و تمثیل و واج آرایی و... زیاد روبرو می شویم مانند:
سر زلف تو جانــا لام و میـــم اسـت
چو بسم الله الرحمن الرحیـم است
به هفتــاد و دو ملـــت برده حسنت
قدم از هجـــر تو ماننــد جیـم است
زمانی از تقدیر و سرنوشت سخن می گوید و معتقد به تقدیر است:
در این دنیا بسی اندو هنـــاکم
که از مردن نباشــد هیچ باکــم
یقیــــن روز ازل تقــــدیر فــــایز
به آب غم عجین گردیده خاکـم
و گاهی از درد پیری می نالد:
جوانــی کاشـــکی بیع و شـــرا بـود
که تا این جــان شیرینــش بهــا بـود
جوانــی خوش بهشتــــی بـــود فایز
نــــدانـــم دوزخ پیــــری کجـــا بـــــود
ویا:
جهـان رفت و جوانـی و چمن رفـت
گل نسرین و سرو و یاسـمن رفت
پس از من دوستان گویند افسوس
که آخر فایز شیـرین سخـــن رفـت
یا در وصف معشوق:
قیامت قامت و قــامـت قیامــــت
قیامت می کنـد ایـن قد و قامـت
مـوذن گــــر ببیـنـــد قامتــــت را
به قد قامــت بمـانـد تا قیــامـــت
وقتی هم اندوه زده از اینکه به دیدار دلبر که در نزدیکی اوست موفق نمی شود :
به سیر باغ رفتم باختـم من
نظـر بر نوگلـی انداختــم من
الهی دیده فـــایز شـــود کور
که دلبر آمد و نشناختم مـن
سراسیمه بدنبال معشوق و جان جانان می گردد:
سراغ جان جانان از کـــه پرسـم
نشان ماه کنعـــان از که پرســم
چو اسکندر به ظلمت رفت فایـز
گــذار آب حیـوان از کــه پرسـم
با همه سادگی و زندگی روستایی بلند نظر است و هر چشم و زلفی فریفته اش نمی کند:
نه هر چشمی ز جسمی می برد جان
نه هــر زلـــفی دلی ســــازد پریشـــان
نــه هر دلبــــر ز فـــایـز مــی بــــرد دل
رمـــــوز دلبــــری ســـری اســت پنهان
دلهره و اضطراب رهایش نمی کند.آیا به ساحلی امن و آسایش خواهد رسید؟
مرا تن زورق اســت و ناخــدا دل
در ایــن زورق بـــود فرمــانروا دل
برد فایز به ساحل یا شود غـرق
نـدانم مــی برد مـــا را کجـــا دل
بگذریم*در جنوب شروه خوانی و فایز خوانی با هم مترادفند و هر جا از شروه خوانی سخن به میان آید بی درنگ نام فایز به ذهن متبادر می گردد و این نشان دهنده این است که فایز از فضیلت تقدم در ترانه سرایی جنوب بر خوردار است و در دل مردم جای دارد.
یه مطلبی هست که دوستان باید توجه داشته باشن و اون هم محل تولد فایز که تو بوشهر یه معظل شده یکی میگه فایز بردخونی(از شهر های شهرستان دیر)یکی می گه فایز دشتی(خورموج)و یکی دیگه هم می گه فایز دشتستانی(برازجان).یکی نیست بگه مگه این چیزا هم مهمه؟شعرش مهم تره یا این که فایز اهل کجاست؟نمی دونم چی بگم من سعی کردم تمام پسوند های بعد از فایز رو حذف کنم و فایز رو فقط از رو شعراش بشناسم و...
پ.ن۱.نواده های فایز الان در شهرستان دیر زندگی می کنند
پ.ن۲.مناطقی که در پرانتز اسم برده شده شهرستانهای استان بوشهر
چند شروه برای دانلود
نمی دونم شاید بعضی از این شروه ها درست نباشه یعنی بر طبق دستگاهها نباشه ولی اینجا(جنوب)به دستگاهها کاری ندارن و همه چیز با دل صورت می گیره کما اینکه شروه تو بوشهر که زادگاهش هم هست از اهمیت بالایی بر خورداره و شروه خوان و شروه سرا احترام خاصی دارن ما نظیر شروه بوشهری تو جا های مختلف ایران داریم ولی به گویش های مختلف امید که مقبول افتد...
شروه 1 شروه 6
شروه 2 شروه 7
شروه 3 شروه 8
شروه 4 شروه 9
شروه 5 شروه 10
این پست رو تقدیم می کنم به ساحل یه دریای طوفانی
کسی که علاقه زیادی به شروه سرایی جنوب داره
اونهایی که می خوان بیشتر راجع به شعرفایزو داستان پری بدونن به ادامه مطلب مراجعه کنن.
ادامه مطلب